|
بسمی تعالی
خاطرات وزندگینامه ی شهید
در سال 57وضعیت مملکت به هم ریخته و مردم از هر قشری در حال اعتصاب بوده اند اخبار گوناگونی از سراسر کشور کی رسید ناگهان در ابان ماه سال 57دستور تاریخی امام صادر شد واز کلیه سربازان درخواست ترک پادگان ها را کردند.
یکروز غروب شهید به خانه مراجعت فرمود. در آن زمان در واحد مهندسی لشکر بروجرد مشغول خدمت سربازی بودند . ازوی سوال شد که ایا به مرخصی امده اند ایشان اظهار داشتند از انجایی که اطاعت امر ولی امر مسلمین واجب است پادگان را ترک کردم تا به مردم ملحق شوم. و تا زمان پیروزی انقلاب در22بهمن 57خود رابه سرباز خانه معرفی نکرد . با دستور امام خود را جهت ادامه سربازی بهمحل پادگان معرفی وتا پایان خدمت در همانجا باقی ماند . پس از ان شهید همواره سعی وکوشش داشتند تا علاوه بر انجام وظایف خود که خدمت به کشور و انقلاب همواره خدمت گذار مردم شهر و خوانواده اش باشد.
در اویل شهریور ماه سال59با شروع درگیری های مرزی هموار به برادران سپاهی در خطوط مرزی با کامیون کمپرسی کوچک کمک رسانی میکرد.پس از حمله همه جانبه ی ارتش مزدور عراق به شهر های مرزی مخصوصا خرمشهر شهید به همراه4نفر از برادرانشوخواهر زادگانش مسلح وبا دیگر بچه های محله اقدام به تشکیل گروه مقاومت به نام شهدا را به سرپرستی برادر از خود بزرگ ترش را می نمایند .پس از تهیه ی تجهیزات شروع به دفاع ومقامت از شهر از نقاط مرزی / پل نو / سرحانیه / سردخانه / سنگ پری صد دستگاه / پلیس راه / سنغاب {گمرک} / خیابان هشت نو / شاه اباد {طالقانی} / محله خیام می نمایند در این نقاط جنگ سختی در میگیرد . تلفات از هر دو طرف بسیار بالا بود . تعدادی از نیرو های اعزامی از دیگر شهر های خوزستان واستان های همجوار به کمک نیرو های خرمشهر می شتابدندام جنگ نا برابر بود نیرو های ارتش عراق مجهز به کلیه تجهیزات بودنددر ثنائ نبرد خبری میرسدکه نیرو های عراقی از محور دیگری با دور زدن نیرو های مردمی در شعاع 25 کیلو متریبه نقاطی از شهر نفوذ کرده اند . لذا جهت متوفق کردن نیرو های عراقی کلیه گروه ها درگیر/بدون هماهنگی و برنامه ریزی خاصی شروع به انجامتک های نا منظم راکردند و همین امر باعث سردرکمی نیرو های عراقی کرده بوددر درگیری با نیرو های نفوذی عراقی چومه {چهل متری}در هنگام متاسفانه شهید از ناحیه پا مورد اصابت ترکش گلوله ار پی جی شدند .از انجایی که فردی قوی هیکل وبسیار تنومند بودند ودر محله به پا گنده معروف بود بدون اظهار درد وصدمه با حمل تجهیزات خمپاره انداز به همراه برادرش و چند نفر گروه از محل محاصره خود را خارج سپس اعلام میدارد از ناحیه پا مصدوم شده ام اما حاضر به مداوا تا بعد از جنگ نمیشودومحل پارگی پایش را با نخ وسوزن می دوزد{راوی این داستان برادر جانبازش می باشد}
حدودا5 4رو ز این گروه با دیگر گروه های مردمی و نیرو های سپاه پاسداران خرمشهرو گروهی از نیرو های تکاور بوشهر ومنجیل دفاع جانانه ای را به معرض ظهور می گذارند و تلفات سنگینی به نیرو های عراقی وارد می نمایند در یکی از شب ها در منطقه ی صد دستگاه وراه اهن چیزی حدود 150دستگاه تانک و نفر بر عراقی منهدم وبه غنی مت گرفته شدند.
اما نا گفته نماند در این دفاع واز خود گذشتگی از تعداد بیش از 70نفر فقط حدود 15 نفر باقی ماندنددر این درگیری ها برادر کوکچک تر شهید/از ناحیهچشم/دستها/وسینه براثر اصابت خمپاره به سختی مجروح که به شهر دیگری اعزام شدند.
جهت جلوگیری از سقوط کامل شهر تصرف پل ونفوذ نیرو های عراقی به قسمت غربی شهر وتصرف ابادان دستور عقب نشینی کلیه نیرو ها به قسمت غربی شهر صادر می شوداخبار بدی به گوش می رسید اما در همین اثناءبقیه ی بچه های شهر سرتاسر کناره شط کارون را وان سوی پل را تحت حفاظت قرار می دهند.
نیرو های ارتش که شامل تیپ قوچان بعد از حدود 45روزخود را به خوزستان می رسانند اما اما واحد مکانیزه به اهواز/ قوچاندر شادگان ونیرو پیاده به خرمشهر اعزم می شوند دیگر بهتر از این نمی توا نستند کاری را انجام دهند. با رسیدن ابن نیرو ها از بچه ها ی شهر می شود چون این نیرو ها تازه کارندوجنگ را ندیده بوده اندجهت قوت قلب انها هر نفر از شما با چند نفر از ان ها باشید تا به این وضعیت عادت کنند.پس از مدتی بقه ی افراد گروه شهدا به نیرو های فداییان اسلام در هتل کاروان سرای ابادان پیوستند وتدا رکات ان ها از ان طریق تامین می شد.
خبر رسید که نیرو های عراقی با عبور از بهمنشیر به منطقه ی ذولفقاری نفوذ کرده اند که بلا درنگ تعدادی از این گروه به منطقه اعزام ودر درگیری شدیدنیرو های عراقی با دادن تلفاتسنگین مجبور به عقب نشینی تا منطقه ایران گاز ابادان می شوند.جهت ترمیم گروه تعدادی از بچه های ابادان به گروه می پیوندند از جمله استوار باز نشسته علی بازی که متاسفانه در این درگیری ها به شدت از ناحیه ی شکم با تیر مستقیم تیربار گرینهوف مجروح می شود در بیمارستان طالقانی پس از احضار پسر ارشدش چنین احضار میدارد {به اما بگو بیش از این نتوانستم به اسلام وکشور خدمت کنم /انشاءا... مرا ببخشید و پس از چند لحظه به درجه رفیع شهادت نائل امد .روحش شاد باشد . سپس بقیه ی افراد گروه به محل استقرار جبهه ی غربی خرمشهر مراجعه کردند.
شهید جهان ارا از طریق یکی از بچه ها خبر دادند که متاسفانه قسمت اعظم خرمشهر را از دست دادیم پس نگذاریم که ابادان نیز از دست برود از این رو در خواست طراحی وتشکیل گروه بزرگی از گروه های رزمنده را کردندکه همین طور شد.
در اثنا این ایام برادر بزرگتر شهید در زیر پل خرمشهر مورد اصابت گلوله از ناحیه سر میشود که به بیمارستان شرکت نفت ابادان اعزام می شود . .سپس شهید با برادر بزرگترخودجهت سروسامان دادن امورات خانواده / به همراهبرادرش به شهرستان سر بندر عزیمت می کنند . پس ارزپس از دو روز توقف چنین عنوان میکند که ایا برای ما زشت نیست که عراقی ها در شهرمان باشند وما در اینجا راحت باشیم از این رو از طریق دریا وبه وسیله ی لنج به ابادان مراجعه وپس از چند روز در منطقه کوت شیخ خرمشهر در نیمه شب مورخ6/10/59به همراه دو نفر از همراهان گشتی اش وبر اثر اصابت ترکش خمپاره 60به درجه رفیع شهادت ناءل میشوداز خصاءص عالی این شهید قبل از شهادت وقتی به وی میگویند مادرتان نگران شما می باشد وبرای مدتی به خانه برگردید تا شما را ببیند اظهار می دارد به مادرم بگوییدخداوند چند فرزند پسر به شما عطا کرده است ایا نبایستی یکی یا چند نفر از ان ها را بهاسلام هدیه کنید . وهمان شد. ایشان شهید ودو برادرش نیزمجروح جنگی شدند .
پس از شهادتشان وقتی انتقال پبکرشان از ابادان به سر بندر مراجعه می شود شهید جهان ارا چنین اظهار می دارد که او یک قهرمان وسردار بود شب اخر با توجه به خطرناک منطقه به انجا نرود اما ایشان پس از حمام کردن وپوشیدن لباس تمیزوخواندن نمارز اظهار میدارند می خواهم با خدایم صلح کنم وهمان شب نیز به شهادت رسید در بیمارستان یکی از همرزمان قدیمی و سرزمینش را که در همان زمان از ناحیه گردن زخمب شده بود او مرد بود مثل یک مرد قهرمان ومثل یک مرد مردانه شهید شدروحش جاوید باشد . البته اگر بخواهم تمام خاطره ها را بنویسم با یستی یک کتاب چند صد صفحه را برایتان بنویسم .
راستی می دانید چرا این همه اطلاعات نا گفته در رابطه با این شهید دارم زیرا همرزم وهمرزمانش بایم تعریف کرده اند این شهیدبجز عمویم اسماعیل سلطانی کس دیگری نیست/ راوی این خاطرات پدرم وهمرزمش/جانباز جنگ است .
او چنین میگوید شاید این اطلاعات ناگفته را شهدا با خود به دنیای ابدی برده باشند یا کسی باقی نمانده که بعضی از زوایای جنگ را دیده باشد یا ماندگان شبیه پدرم نمی خواهند همه چیز را بگو یند چون خیلی ها به ناحق از اسم شهدا سوءاستفاده نموده اند .
خداوند روح همه شهدا را قرین لطف ومرحمت الهی قرار دهد وجانبازان را مورد لطف و مرحمت خود وشفای عاجل عطاء نمایند.
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
دعاى امام على(عليه السلام) هنگام رؤيت هلال رمضانامير المؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد: آنگاه كه ديدى هلال (ماه رمضان) را فلا تبرح، خشم نگير و عصبانى نشو، و «قل اللهم انى اسالك خير هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره،و بركته، و طهوره، و رزقه، و اسئلك خير ما فيه و خير ما بعده، و اعوذ بك من شر ما فيه و ما بعده، اللهم ادخله علينا بالامن و الايمان، و السلامة و الاسلام، و البركة و التقوى، و التوفيق لما تحب و ترضى» (1) و بگو بار پروردگارا خير و خوبى در اين ماه را از تو مىخواهم و همچنين فتح و پيروزى (بر شيطان) و نورانيت، و يارى (بر روزهدارى) و بركت و طهارت، و روزى اين ماه را از تو مىطلبم، و از تو خير آنچه در اين ماه هست و بعد از ماه مسئلت مىنمايم، و به تو پناه مىآورم از شر و بدى آنچه در اين ماه مىباشد، و آنچه بعد از آن است، بار پروردگارا اين ماه را با امن و امان و ايمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و بركت و تقوى و توفيق يافتن به آنچه تو دوست مىدارى و راضى مىگردى بر ما وارد گردان (كه همه اوصاف شايسته را در اين ماه داشته باشيم). پىنوشت: 1- من لا يحضره الفقيه، ص 100. روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 13 سيد حسين موسوى راد لاهيجى
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
درباره ماه رمضانرمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم. رمضان از اسماء الله استهشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1) امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). واژه رمضان و معناى اصطلاحى آنرمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده. پىنوشتها: 1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه 2- بحار، ج 96، ص 377 روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22 سيد حسين موسوى راد لاهيجى
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
آداب و شرايط روزهدارروزه فقط امساك از اكل و شرب نيست، بلكه شرائطى ديگر هم همراه آن است، تعهد و مسؤوليتهاى انسان در برابر روزه، اين فريضه الهى زياد است. روزه چهار گروه مقبول نيستحضرت صادق(عليه السلام) فرمود: لا صيام لمن عصى الامام، و لا صيام لعبد آبق حتى يرجع، و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب، و لا صيام لولد عاق حتى يبر، (1) روزه نيستبراى كسى كه امام و پيشواى خود را نافرمانى كند و از او اطاعت ننمايد، و صحيح نيست روزه عبد فرارى، تا مراجعت كند و به خدمتباز نگردد، و روزه زن ناشزه درست نمىباشد تا توبه كند و در اختيار همسرش قرار گيرد و همچنين روزه فرزند عاق شده پدر و مادر تا خوب نشود و اصلاح نگردد، مورد قبول قرار نمىگيرد، و روزه به حساب نمىآيد بلى يكى از ابعاد سياسى اين حديثشريف، اطاعت و فرمانبرى پيروان و رهروان مسلمان از راهبر و پيشواى مذهبى است. فاطمه (سلام الله عليها) در آداب صائم سخن مىگويد حضرت فاطمه (عليها السلام) سيده نسوان عالم در آداب روزهدار مىفرمايد: عن جعفر بن محمد عن آبائه عن فاطمه (عليهم السلام): «انها قالت: ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه» (2) . جعفر بن محمد (عليهما السلام) از آباء گرامش از فاطمه دخت گرام رسول الله (صلى الله عليهم اجمعين) روايت مىنمايد: كه حضرت زهرا (عليها السلام) فرمود: صائم با روزه خويش كارى نكرده (يعنى حق روزه را ادا نكرده) هرگاه زبان و گوش و چشم و جوارحش را از (آنچه كه بر آنها حرام است) حفظ نكرده باشد. يعنى روزه يك مسماى واقعى از حفظ شكم از كل خوردنيها و نوشيدنيها و مبطلات ديگر و خلاصهاى از اجتناب از گناهان و معصيتخداوند مىباشد، زيرا روزهدار بدون پرهيز از تمامى محرمات روزه واقعى را در خويش تحقق نبخشيده است. پنجخصلت موجب افطار روزه و بطلان وضوء مىشود. اگرچه امروز فقهاى عالى مقام اين موارد را مبطل روزه و وضوء نمىدانند زيرا كمتر كسى است در زمان ما و فرهنگ طاغوت زده و غرب زده ما از اين اوصاف رذيله بپرهيزد، آن خصال پنج گانه از بيان پيامبر گرامى اسلام چنين است: «خمس خصال يفطرن الصائم، و ينقضن الوضوء الكذب، و الغيبة و النميمة، و النظر بشهوة، و اليمين الكاذبة» (3) پنج صفت است كه روزه را باطل و وضوء را مىشكند، دروغ و غيبت و سخن چينى و نظر شهوت انگيز، و قسم دروغ. اين اوصاف ذميمه براستى اثر معنوى و روحانى روزه و وضوء كه يك عبادت است در اسلام خنثى مىكند، و اجر و ثواب روزه و وضوء را نابود مىنمايد. كيفيت روزه دارى از صحف ادريس عليه السلامدرصحف ادريس (عليه السلام) است: «اذا دخلتم فى الصيام فطهروا نفوسكم من كل دنس و نجس و صوموا لله بقلوب خالصة صافية منزهة عن الافكار السيئة و الهواجس المنكرة فان الله سيحبس القلوب اللطخة و النيات المدخولة و مع صيام افواهكم من الماكل، فلتصم جوارحكم من الماثم فان الله لا يرضى منكم ان تصوموا من المطاعم فقط لكن من المناكير كلها و الفواحش باسرها» (4) حضرت ادريس پيامبر (عليه السلام) در صحف خويش فرمود: هرگاه وارد ماه صيام شديد، پس خويشتن را از هر پليدى و ناپاكى پاك سازيد، (درون خود را براى پذيرش عبادت ويژه خداوند پاكسازى نمائيد) و روزه بگيريد براى خداوند با قلبى خالص و نورانى و پاك از فكرهاى بد، و صداهاى نامفهوم و بى معنى و زشت، زيرا خداوند حبس مىنمايد دلهاى ناپاك و نيتهاى غير خالص شما را و دهنهاى شما نبايد فقط با امساك از خوردنيها صائم و روزهدار باشد. بلكه بايد جوارح شما از گناهان نيز روزه باشد (يعنى اعضاء شما هم بايد از معصيتخدا امساك نمايد) و همانا خداوند راضى نمىگردد و خشنود نمىشود از شما به اينكه فقط از خوردنيها پرهيز كنيد، بلكه از كل منكرات و زشتيها بايد پرهيز نمائيد تا آنجا كه تغيير حالت پيدا كنيد. اثرات منفى غيبت و نمامى در روزهامام رضا عليه السلام فرمود: «اجتنبوا الغيبة غيبة المؤمن، و احذرو النميمة، فانهما يفطران الصائم و لا غيبة الفاجر و شارب الخمر و اللاعب بالشطرنج و القمار» (5) از غيبت مؤمن اجتناب كنيد، و از نمامى بپرهيزيد، براستى كه غيبت و نمامى روزه صائم را باطل مىنمايد، (و اثرات و ثواب روزه را زايل مىگرداند)، ولى از فاجر و شارب الخمر و شطرنجباز و قمار باز غيبتى نيست، (يعنى آنان از خود هتك حرمت نمودهاند،و آبرو از خويش بردهاند). روزه حجاب زبان و گوش و چشم از گناه استاز فقه الرضا (عليه السلام) روايتشده كه حضرت رضا (عليه السلام) در رابطه با شرائط روزه و روزهدارى چنين فرمود: «و اعلم يرحمك الله ان الصوم حجاب ضربه الله عزوجل على الالسن و الاسماع و الابصار و سائر الجوارح لما له فى عادة من شره و طهارة تلك الحقيقة حتى يستر به من النار، و قد جعل الله على كل جارحة حقا للصيام فمن ادى حقها كان صائما و من ترك شيئا منها نقص من فضل صومه بحسب ما ترك منها» (6) . بدان (اى روزهدار) خداى رحمتت كند، كه براستى روزه ستر و حجابى است، كه خداوند او را بر زبانها و گوشها و چشمها و سائر جوارح زده است، هرگاه معتاد بر زشتيها و شر و فساد باشند، (چون زبان و گوش و چشم و ساير جوارح هرگاه تحت كنترل دقيق ايمان و دين شخص باشند، از شر آنان كاملا در امان مىباشد) كه طهارت (و حجاب صوم) بر اسماع و ابصار و غيره، او را از آتش جهنم مىپوشاند و حجابى محكم از آتش براى او خواهند شد. به تحقيق خداوند بر هر «آدم» خستهاى براى روزه گرفتن حقى مقرر فرموده است، پس اگر آن حق را اداء كند (و به خوبى حق روزهدارى را به جاى آورد) هرآينه صائم و روزهدار است، (يعنى به جاى آورده حق روزه را) و هر كس بعضى از آن شرايط را ترك نموده، از فضيلت و ثواب روزهاش به قدر و بحسب آنچه ترك كرده كاسته است. پىنوشتها: 1- وقايع الايام خيابانى، ص 432. 2- بحار الانوار، ج 96، ص 295. 3- نهج الفصاحه، حديث 1459. 4- نقل از وقايع الايام خيابانى، ص 431. 5- فقه الرضا (عليه السلام). 6- مستدرك الوسائل، نقل از وقايع الايام خيابانى، ص 432. روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 72. سيد حسين موسوى راد لاهيجى
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
جواب چهل مسئله مشكل از كودكي خردسالسعد بن عبداللَّه قمي حكايت نمايد:
روزي متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشكل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسكري صلوات اللَّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم. از شهر قم به همراه بعضي دوستان حركت كرديم، هنگامي كه وارد شهر سامراء شديم به سوي منزل آن حضرت روانه گشته؛ و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم، داخل منزل رفتيم. همين كه وارد شديم، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و كودكي خردسال را - كه چون ستاره مشتري مي درخشيد - روي زانوي خود نشانيده بود. امام عسكري ( عليه السلام ) به ما اشاره نمود كه جلو بيائيد و در نزديكي ما بنشينيد. پس طبق فرمان حضرت، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور كلّي مطرح كرديم. امام حسن عسكري صلوات اللَّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به كودك نمود و اظهار داشت: اي فرزندم! جواب شيعيان خود را بيان كن. پس ناگهان، آن كودك لب به سخن گشود و تمامي سؤال هاي ما را يكي پس از ديگري جواب كافي داد. و بعضي سؤال ها را پيش از آن كه مطرح كنيم، خود كودك مطرح مي نمود و جواب آن را مي داد، به طوري كه همه ما مبهوت و متحيّر گشتيم كه اين كودك خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت كافي دارد و با بيان شيوا تمامي سؤال هاي ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مي نمايد؟! پس از آن، امام حسن عسگري صلوات اللَّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اي سعد بن عبداللّه! براي چه از قم به اين جا آمده اي؟ عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم، بدين جا آمده ام. حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائي را كه تهيّه و تنظيم نموده بودي، چه شد؟ پاسخ دادم: آماده و موجود مي باشد. فرمود: از فرزندم و نور چشمم - مهدي موعود ( عليه السلام ) - آنچه مي خواهي سؤال كن. و من بعضي از سؤال هاي باقي مانده را مطرح كردم، از آن جمله عرضه داشتم: ياابن رسول اللَّه! تأويل و تفسير ( كهيعص ) چيست؟ كودك در حالي كه روي زانوي پدر نشسته بود، فرمود: اين حروف، رموز و اخبار غيبي الهي است كه خداوند متعال در رابطه با حضرت زكريّا پيغمبر ( عليه السلام ) بيان نموده است؛ چون زكريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامي خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا ( عليهم السلام ) : - را تعليم او نمايد. لذا جبرئيل ( عليه السلام ) نازل شد و آن اسامي مقدّس را به او تعليم داد؛ و هر زمان حضرت زكريّا ( عليه السلام ) يادي از آن اسامي: «محمّد، عليّ، فاطمه، حسن، حسين ( عليهم السلام ) :» مي كرد، هر نوع مشكل و ناراحتي كه داشت، حلّ و بر طرف مي گرديد. امّا هرگاه نام حسين ( عليه السلام ) بر زبان جاري مي نمود و به ياد آن حضرت مي افتاد، غم و اندوه فراواني بر او عارض مي شد؛ و افسرده خاطر مي گرديد. پس روزي اظهار داشت: خداوندا! علّت چيست كه هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مي شوم، دلم آرام مي گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مي كنم محزون گرديده و در چشمانم اشك حلقه مي زند؟! خداوند متعال ( كهيعص ) را در جواب حضرت زكريّا ( عليه السلام ) برايش فرستاد؛ و تمامي اخبار و جرياناتي را كه بر امام حسين ( عليه السلام ) مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز كلّي برايش بيان نمود: «كاف» يعني؛ كربلاء و حوادث آن، «هاء» اشاره به هلاكت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم، «ياء» يزيد - بن معاويه است - كه برامام حسين ( عليه السلام ) ظلم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگي آن حضرت و اصحاب مي باشد؛ و «صاد» صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود. سپس آن كودك در ادامه فرمايشات گهربارش فرمود: چون حضرت زكريّا ( عليه السلام ) اين خبر را - از فرشته الهي يعني؛ جبرئيل امين ( عليه السلام ) - دريافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زاري مي كرد. و در پايان افزود: حضرت يحيي پيغمبر و امام حسين 8 هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگي به دنيا آمدند. ( - إكمال الدّين: ص 452، ح 21، إرشادالقلوب ديلمي: ص 422، احتجاج طبرسي: ج 2، ص 523، ح 341، بحارالأنوار: ج 52، ص 78 - 88، داستان بسيار طولاني است، به قطعاتي از آن بسنده گرديد. )
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
جبرئيل اوّلين بيعت كننده در كعبه الهي مرحوم شيخ مفيد رضوان اللَّه تعالي عليه به نقل از مفضّل بن عمر حكايت كند: روزي در محضر مبارك امام جعفر صادق ( عليه السلام ) بودم، از آن حضرت ضمن فرمايشاتي شنيدم كه درباره جريان ظهور و خروج قائم آل محمّد صلوات اللَّه عليه چنين فرمود: موقعي كه خداوند متعال حضرت قائم عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف را جهت ظهور و خروج اجازه دهد. حضرت در مكّه معظّمه بالاي منبر مي رود و مردم را به سوي خود دعوت مي نمايد و آن ها را به خداپرستي و معنويّت راهنمائي مي كند. و دستور مي دهد بر اين كه جامعه بايد در مسير اجراء احكام و روش زندگي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) حركت نمايد. در همين بين خداوند متعال جبرئيل ( عليه السلام ) را مي فرستد و در محلّي به نام حطيم نزد امام عصر صلوات اللّه عليه حضور مي يابد و اظهار مي دارد: برنامه ات چيست؟ و مردم را به چه چيزي دعوت مي كني؟ حضرت قائم عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف برنامه و مسير حركت خود را با جبرئيل در ميان مي گذارد. پس از آن جبرئيل مي گويد: من اوّل كسي هستم كه با تو بيعت مي كنم؛ و سپس دست خود را در دست حضرت قرار مي دهد. و سپس تعداد سيصد و سيزده نفر كه از شهرهاي مختلف جمع شده اند، با حضرت بيعت مي كنند. بعد از آن، حضرت در شهر مكّه باقي خواهد ماند تا تعداد اصحاب و يارانش به دَه هزار نفر برسد و پس از آن كه تكميل شد به سوي مدينه حركت مي نمايد. ( - إعلام الوري طبرسي: ج 2، ص 288، روضةالواعظين: ص 265. )
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
( برگشتن حضرت عيسي ( عليه السلام ) در عهد امام زمان ( عليه السلام ) ) علي بن ابراهيم در تفسيرش روايت كرده كه: شهر بن خوشب گفت، حجاج به من گفت: در قرآن كريم آيه اي هست كه تفسيرش مرا عاجز كرده است ونمي فهمم و آن آيه اين است: «وَ اِنْ مِنْ اَهْلِ الْكِتابِ اِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ...». يعني: «و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اينكه پيش از مرگش به او [= حضرت مسيح ] ايمان مي آورد... ». ( - سوره نساء: آيه 159. ) حجاج گفت: به خدا سوگند كه من امر مي كنم كه گردن يهود و نصراني را بزنند [تا بلكه ايمان بياورند] و نظر مي كنم كه لب او حركت نمي كند تا بميرد. شهر بن خوشب مي گويد: به او گفتم: اي امير اين مراد [ومنظور آيه ] نيست كه شما فهميده ايد. حجاج گفت: پس [منظور آيه چيست و] چه معني دارد. من گفتم: [منظور آيه اين است كه ] حضرت عيسي ( عليه السلام ) پيش از قيامت از آسمان به زمين خواهد آمد، پس نمي ماند هيچ يهودي و غير يهودي مگر آنكه ايمان به حضرت عيسي ( عليه السلام ) مي آورند پيش از مردن عيسي ( عليه السلام ) و [آن حضرت ] در پشت سر حضرت مهدي ( عليه السلام ) نماز خواهد خواند. حجاج گفت: واي بر تو اين [مطلب و قضيه ] را از كجا آوردي و از چه كسي شنيده اي؟ گفتم: از حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام ) شنيده ام. حجاج گفت: به خدا قسم كه از چشمه صافي برداشته اي. ( - بحار الانوار: ج 53، ص 50 / حق اليقين: ص 341. )
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
بازگشت خوبان عالم به اين دنيا از جمله اجماعيات و ضروريات مذهب شيعه، حقيقت رجعت است، يعني پيش از قيامت، در زمان حضرت مهدي (عج) و بعد از آن حضرت، جمعي از مؤمنان خالص و جمعي از كافران خالص. و به عبارت ديگر جمعي از نيكان بسيار نيك و جمعي از بدان بسيار بد، به دنيا بر مي گردند. ( - نورالثقلين: ج 4، ص 100 . ) خوبان و نيكان و مؤمنان خالص به دنيا بر مي گردند براي اينكه با ديدن دولت ائمه ( عليهم السلام ) : ديده هايشان روشن گردد ومقداري از جزاي خوبي هايشان در دنيا به آنها برسد. و بدان و كافران محض، به دنيا بر مي گردند براي اينكه به عقوبت و عذاب دنيوي برسند. و دولتي كه نمي خواستند به اهل بيت ( عليهم السلام ) : برسد را مشاهده كنند، و همچنين براي اينكه شيعيان از ايشان انتقام بگيرند. و ساير مردم در قبرها مي مانند تا روز قيامت محشور شوند. چنانچه در احاديث بسيار وارد شده كه رجوع نمي كند در رجعت مگر كسيكه ايمان خالص داشته و يا كافر محض باشد، امّا ساير مردم به حال خود باقي مي مانند، تا روز قيامت. ( - بحارالانوار: ج 53، ص 39، ح 1. ) مرحوم علامه مجلسي رحمه اللَّه مي فرمايد: ... اكثر علماي اماميه دعواي اجماع بر حقيقت رجعت كرده اند مانند: محمد بن بابويه در رساله اعتقادات - شيخ مفيد وسيد مرتضي و شيخ طبرسي و سيد بن طاووس وغير ايشان از اكابر علماي اماميه ... . و همچنين مي فرمايد: چگونه ممكن است شخص با ايماني كه حقّانيت اهلبيت ( عليهم السلام ) : را باور كرده در مورد رجعت ترديد كند، در صورتي كه نزديك به 200 حديث صريح از امامان اهل بيت ( عليهم السلام ) : به طور متواتر به دست ما رسيده و بيش از چهل تن از بزرگان شيعه از قبيل شيخ طوسي، شيخ مفيد، سيّد مرتضي علم الهدي ، شيخ صدوق و كليني وامثال آنها در آثار پرارج خود گرد آورده اند. سپس مي فرمايد: من تصوّر مي كنم كه هر كس در مورد رجعت ترديد كند، او در مورد امامان اهلبيت شكّ دارد، چون آن را نمي تواند در ميان شيعيان ابراز كند، براي تخريب آئين مقدّس و براي گول زدن افراد ضعيف الايمان چنين اظهار مي كند كه اهلبيت را قبول دارد و رجعت را قبول ندارد. ( - بحارالانوار: ج 53، ص 122 و 123. )
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
اوّلين برنامه عملي پس از ظهور و قيام حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم 7 درباره اوّلين مرحله ظهور حضرت حجّت امام زمان (روحي له الفداء و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) چنين مطرح فرموده است: مثل اين كه در حال مشاهده ظهور قائم آل محمّد (عجّ) هستم كه از مكّه به همراه پنج هزار ملائكه به سوي كوفه حركت مي كند، وجبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ و مؤمنين در جلو حضرت حركت مي كنند و در حال فرستادن نماينده و لشكر به سوي شهرها مي باشد. هنگامي كه وارد شهر كوفه گردد، سه پرچم برافراشته شده و به يكديگر ملحق شوند. سپس حضرت داخل مسجد كوفه مي شود و بالاي منبر مي رود ومشغول صحبت و سخنراني خواهد شد؛ ولي در أثر تراكم جمعيّت وگريه افراد، كسي متوجّه محتواي فرمايشات آن حضرت نمي شود. تا آن كه جمعه دوّم فرا مي رسد و مردم درخواست مي كنند تا حضرت نمازجمعه را اقامه نمايد. به همين جهت، حضرت دستور مي فرمايد تا بيرون مسجد شهر كوفه - بين نجف و كوفه - محلّي را جهت إقامه نمازجمعه تهيّه كنند و در همان مكان، نمازجمعه را اقامه مي نمايد. بعد از آن دستور مي دهد تا آن كه نهر و كانالي از (شطّ فرات) كربلاء تا نجف اشرف حفر نمايند و در همان زمان بدون فاصله، چندين پُل بر سر هر گذرگاهي نصب خواهد شد؛ و در كنار هر پُلي يك آسياب ساخته شود. امام محمّد باقر ( عليه السلام ) در پايان افزود: مثل اين كه مي بينم پيرزني را كه مقداري گندم بر سر نهاده و جهت آرد كردن به سمت يكي از آن آسياب ها مي آورد و آسيابان، گندم هاي او را بدون مُزد و بدون اُجرت آرد نموده و تحويلش مي دهند. ( - غيبة طوسي: ص 468، ح 485، إعلام الوري: ج 2، ص 287، خرايج: ج 3، ص 1176، روضةالواعظين: ص 263، تلخيص از سه حديث مي باشد. ) امام صادق ( عليه السلام ) پيرامون مسجدي كه بيرون شهر كوفه به دستور حضرت حجّت (عجّ) ساخته مي شود فرمود: داراي يك هزار درب - ورودي و خروجي - خواهد بود؛ و خانه هاي شهر كوفه را به نهر فرات در كربلاء متّصل مي گرداند. ( - غيبة طوسي: ص 467، ضمن ح 484، إعلام الوري: ج 2، ص 287. )
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
امام زمان عليه السلام بعد از رحلتش به دنيا بر مي گردند از مجموع روايات (رجعت) معلوم مي شود كه همه امامان معصوم ( عليهم السلام ) : به دنيا برمي گردند. و همچنين تصريح شده كه حضرت وليّ عصر (عج) نيز بعد از رحلتش رجعت خواهد نمود. و در روايات آمده است كه قيام قيامت چهل روز پس از رحلت حضرت وليّ عصر (عج) مي باشد، و اين مطلب مربوط به رحلت آن حضرت در رجعت است. وگرنه طبق صدها حديث بعد از رحلت اوّلي حضرت بقية اللَّه روحي فداه، اهلبيت عصمت و طهارت هزاران سال فرمانروائي خواهند داشت. ( - «... قال بعض علمائنا في كتاب كتبه في الرجعة ان للقائم ( عليه السلام ) ايضاً رجعة بعد موته...». بحارالانوار: ج 25، ص 108 . ) ( - حق اليقين (علامه مجلسي): ص 354 . )
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط Alireza
|
|
|